نگاه من
تقدیم به نگاهی که
مرا مجذوب خود کرد
يک نفر
تمام رؤيايش لبخند توست وزمانی که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگی
پس هر گاه احساس تنهايی کردی اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.
در حال فکر کردن به توست.
ادامه مطلب
تقديم به انكه دوستش دارم
من می روم
من می روم...
اینبار من کوچ می کنم...
می روم تا تو هوای رفتن نکنی...
می روم تا تو فردایت را به حضور ِ امروز من نبازی.
من می روم
آلبوم امير قصه نا تمام
تقديم به همه كسم

با غمی به وسعت آسمان دست به گریبانم
من...تاريکی..دلتنگی غروب..فاصله آدمها..شمعی که باد شعله اش روبرد..اينها همش قصه دردند...
خدايا..اون روزی که دنيا اومدم گلها آينه بودن

وآينه هاخوشبو...روزی که دنيا اومدم چشمه ها زود ترازمن راه رفتن..و پرنده ها بيشترازمن طعم تو روميدونستند...نسيم عاشقونه به ديدارت می اومد وکوهها با توحرف میزدند...حسرتی به دلم اومد که من دير اومدم ..خيلی دير..شيطان هر روزرو دلم مينشست و فرشته ای رو که تو برای احوال پرسی ميفرستادی رو مسخره می کرد..و اونها هم دست خالی می رفتند...افسوس..از بی تو بودن خسته شدم..اومدم به اتاقت.. برات يه شاخه گل لاله اوردم...تا با من آشتی کنی بدون هيچ سرزنشی...خدايا...ميخوام يه عاشق ديگه باشم اگر چه آخرين نفر باشم....امشب ابرها هم جمعشون جمع شده...حتما ميخوان تو باريدن منو همراهی کنند....
حرف آخر:امشب تسبيح اشکم پاره شده....برای زنده بودن يه عزيز دعا کنيد...يا حق
نگام کن
يادمه اون روزکه ديدمت مادرم شمعدونی باغچه رو قلمه ميزد...هوا ابری بود..از خونه همسايه صدای سازمی اومد...يکی داشت میخوند...تو حال خوشی بودم که يهو از ته باغ اومدی دلم لرزيد چقدرچشات آشنا بودن...عشق تو تعليمم داد ..که چه جوری راه برم ..حرف بزنم ...گريه کنم ..بنويسم...مهربون باشم ..با دلم ببينم ..بشنوم....ازخودم بيرون بيام و به خونه دل ديگرون برم...عشقت بهم ياد داد که چه جوری سازبزنم ونقاشی کنم ...وبه جای داد زدن..شعربگم.....ميدونی چيه؟...اول خيلی خام بودم ...اما کم کم درغم عشق تو پخته شدم....اول..فکرم خيال به تو رسيدن بود.. اما تو و زمونه به من ياد داديد که به صدای زير و بم دلم گوش کنم ...و با اندوه عشق تو زندگی کنم ...الان ديگه خورشيد هم از زود بيدار شدنم تعجب نمی کنه...خيلی وقته تار ميزنم ..دوستام ميگن سازت سوزداره مثل عاشقها ميزنی...انگاری هوا يه نم بارون داره....ازعشقت ياد گرفتم ديگه به چشم سياهی که به قصد شکار کردنم خيره بشه نگاه نکنم ...نه تو هستی ..نه مادری برای پيوند زدن...نه شمعدونی...نه باغ....فقط حسرت....

حرف اخر:اگه ميخوای مشکلت حل شه به دل دردمندی آرامش بده... يا حق
نگرانی

گاه نگران می شدی که نکند آنقدر که انتظار داری تو را دوست نداشته باشم
عزیزم دوستت داشتم همیشه ، اما کاری کردی که علاقه ی من به تو روز
به روز کمتر شد . همه احساسات من ، حتی حسادتهایم ناشی از شور عشق بود
در پر شورترین طغیان احساساتم حاضر بودم برات بمیرم . مست چشات می شدم .
به خاطر تو بت پرست شدم . دیگه هیچ حرفی با تو ندارم . تو نفهمیدی غم منو.
تورو به عشق قسم ، آیا کار دیگه ای می تونم انجام بدم ؟ همیشه برام تازه هستی ،
آخرین تبسم تو شاداب ترین و آخرین حرکات تو زیباترین آنهاست .
انتظار

برای پرواز از صبح به شب ، بايد با اشک از غــروب رد شد . انتظار .. واژه ی غریبیه
خدایا این انتظار قشنگه اما زیادیش برای چیه ؟ پروانه ی عاشقی که از شمع دوره
غمخواری جز گل نداره . گردباد عشق ، خونه ی دل رو در هم می شکنه
آيا تکه نوری پيدا ميشه تا دل تاريکم را روشن کنه ؟
خنده ی من مثل قايقی هست که برای غرق شدن سايه ی خودش گریه میکنه
ماه بدون ستاره مثل خورشيد بدون غـروب است
سرانجام شمع بی پروانه خاموشی است
دارم انتظار می کشم .. خدا کنه زودتر بیای
چون دیگه طاقت ندارم با دیدن ثانیه های این ساعت انتظارتو بکشم
بیا پلی بزنی کیف می کنی
می رسد روزی که بی من زندگی را سر کنی
مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
اوای من
همه بینند حلال و من ابرویت
در گردش این دوازده ماه سال
یک ماه خوش است آن هم ماه رویت![]()




